پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر عطار
عطار نیشابوری / فیوصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال
گر کند در دشت حشر از من سؤال
کای فرو مانده چه آوردی ز راه
گویم از زندان چه آرند ای اله
غرق ادبارم ز زندان آمده
پای و سر گم کرده حیران آمده
باد در کف خاک درگاه توم
بنده و زندانی راه توم
روی آن دارد که نفروشی مرا
خلعتی از فضل درپوشی مرا
زین همه آلودگی پاکم بری
در مسلمانی فرو خاکم بری
چون نهان گردد تنم در خاک و خشت
بگذری از هرچ کردم خوب و زشت
آفریدن رایگانم چون رواست
رایگانم گر بیامرزی سزاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به روز قیامت و سؤال خداوند اشاره میکند. اگر از او درباره اعمالش سؤال شود، میگوید که از زندان دنیا آمده و در حالتی پریشان و گمراه است. او خود را بنده خدا معرفی کرده و به خاک درگاه الهی روی آورده است. عزم او بر این است که اگر خداوند به او رحمت کند، او را در آلودگیهایش مورد توجه قرار ندهد و فقط به خوبیها و نیکوکارهایش بنگرد. او تاکید میکند که زندگیاش به صورت رایگان و بدون هیچ شایستهگیای از طرف خداوند بوده و لذا ممکن است که رحمت خداوند بر او شامل شود.