نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

گفتهٔ دانای دین هنگام نزع عطار

عطار نیشابوری / فی‌وصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون به نزغ افتاد آن دانای دین

گفت اگر دانستمی من پیش ازین

کین شنو بر گفت چون دارد شرف

در سخن کی کردمی عمری تلف

گر سخن از نیکوی چون زر بود

آن سخن ناگفته نیکوتر بود

کار آمد حصهٔ مردان مرد

حصهٔ ما گفت آمد، اینت درد

گر چو مردان درد دین بودی ترا

آنچ می‌گویم یقین بودی ترا

ز آشنای خود دلت بیگانه‌ایست

هرچ می‌گویم ترا افسانه‌ایست

تو بخسب از ناز همچون سرکشی

تا منت افسانه می‌گویم خوشی

خوش خوشت عطار اگر افسانه گفت

خواب خوشتر آیدت تو خوش بخفت

بس که ما در ریگ رو غم ریختیم

بس گهر کز حلق خوک آویختیم

بس که ما این خوان فرو آراستیم

بس کزین خوان گرسنه برخاستیم

بس که گفتم نفس را فرمان نبرد

بس که دارو کردش و درمان نبرد

چون نخواهد آمد از من هیچ کار

شستم از خود دست و رفتم برکنار

جذبه حق باید ازیشان کرد خواست

کین به دست من نخواهد گشت راست

نفس هر لحظه چو فربه‌تر شود

نیست روی آنک ازین بهتر شود

هیچ نشنود او کزان فربه نشد

این همه بشنود یک دم به نشد

تا بمیرم من به صد زاری زار

او نگیرد پند، یا رب زینهار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع درک و آگاهی از دین و حقیقت می‌پردازد. او می‌گوید اگر پیشتر به عمق مسائل پی برده بود، وقت خود را بیهوده نمی‌گذراند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که اگر سخن حقیقتاً نیکو بود، آن را نباید گفت و باید به عمل پرداخت. او به نقد کسانی می‌پردازد که صرفاً تعبیر کرده و به نگرانی‌های خود دامن می‌زنند، در حالی که درگیر دنیا و نفس خود هستند. شاعر به این نتیجه می‌رسد که از خود و نفسانیاتش دست شسته و به سوی حقیقت و خداوند خواهد رفت، زیرا زندگی با نفس پرورش یافته، هیچ تمنایی از بهبود نخواهد داشت. او نگرانی خود را از مشکلات و دردهای دینی ابراز می‌کند و می‌گوید که در این مسیر، خود را رها کرده و به جستجوی جذبه حق می‌پردازد.