پند ارسطاطالیس بر اسکندر هنگام مردن او عطار
عطار نیشابوری / فیوصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون بمرد اسکندر اندر راه دین
ارسطاطالیس گفت ای شاه دین
تا که بودی پند میدادی مدام
خلق را این پند امروزین تمام
پند گیر ای دل که گرداب بلاست
زنده دل شو زانک مرگت در قفاست
من زفان و نطق مرغان سر به سر
با تو گفتم فهم کن ای بیخبر
در میان عاشقان مرغان درند
کز قفس پیش از اجل برمی پرند
جمله را شرح و بیانی دیگرست
زانک مرغان را زفانی دیگرست
پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت
کو زفان این همه مرغان شناخت
کی شناسی دولت روحانیان
در میان حکمت یونانیان
تااز آن حکمت نگردی فرد تو
کی شوی در حکمت دین مرد تو
هرک نام آن برد در راه عشق
نیست در دیوان دین آگاه عشق
کاف کفر اینجا به حق المعرفه
دوستر دارم ز فای فلسفه
زانک اگر پرده شود از کفر باز
تو توانی کرد از کفر احتراز
لیک آن علم لزج چون ره زند
بیشتر بر مردم آگه زند
گر از آن حکمت دلی افروختی
کی چنان فاروق برهم سوختی
شمع دین چون حکمت یونان بسوخت
شمع دل زان علم بر نتوان فروخت
حکمت یثرب بست ای مرد دین
خاک بر یونان فشان در درد دین
تا به کی گویی تو ای عطار حرف
نیستی تو مرد این کار شگرف
از وجود خویش بیرون آی پاک
خاک شو از نیستی بر روی خاک
تا تو هستی پای مال هر خسی
نیست گشتی تاج فرق هر کسی
تو فنا شو تا همه مرغان راه
ره دهندت در بقا در پیشگاه
گفتهٔ تو رهبر تو بس بود
کین سخن پیر ره هرکس بود
گر نیم مرغان ره را هیچ کس
ذکر ایشان کردهام، اینم نه بس
آخرم زان کاروان گردی رسید
قسم من زان رفتگان دردی رسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعات معنوی و فلسفی پرداخته و به اسکندر و ارسطو اشاره میکند. ارسطو به اسکندر یادآوری میکند که پند و نصایحش در زندگی همیشه لازم است و انسان باید از بلاها و مشکلات آگاه باشد. او تأکید میکند که انسان باید روحش را تقویت کند و از مرگ بترسد. در این میان، اشاره به مرغان آزاد و عشق و حکمت یونان و دین نیز وجود دارد. ارسطو میگوید که حکمت یونانیان نمیتواند به عمق حکمت دینی برسد و این علم فقط افراد را به زحمت میاندازد و نمیتواند به نور حقیقت منتهی شود. او از اسکندر میخواهد که از خودگذشته و به حقیقت و بقا بپردازد تا در پیشگاه خداوند قرار گیرد. در نتیجه، پیامی از فنا و سرسپردگی به عشق و بندگی صادر میشود.