سال پیری راهبر از روحانیانی که نقد از هم میربودند عطار
عطار نیشابوری / فیوصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی میرفت پیری راهبر
دید از روحانیان خلقی مگر
بود نقدی سخت رایج در میان
میربودند آن ز هم روحانیان
پیر کرد آن قوم را حالی سؤال
گفت چیست این نقد برگویید حال
مرغ روحانیش گفت ای پیرراه
دردمندی میگذشت این جایگاه
برکشید آهی ز دل پاک و برفت
ریخت اشک گرم بر خاک و برفت
ما کنون آن اشک گرم و آه سرد
میبریم از یک دگر در راه درد
یا رب اشک و آه بسیاریم هست
گر ندارم هیچ این باریم هست
چون روایی دارد آنجا اشک راه
بنده دارد این متاع آن جایگاه
پاک کن از آه صحن جان من
پس بشوی از اشک من دیوان من
میروم گم راه، ره نایافته
دل چو دیوان جز سیه نایافته
ره نمایم باش و دیوانم بشوی
از دو عالم تختهٔ جانم بشوی
بینهایت درد دل دارم ز تو
جان اگر دارم خجل دارم ز تو
عمر در اندوه تو بردم به سر
کاشکی بودیم صد عمر دگر
تا در اندوهت به سر میبردمی
هر زمان دردی دگر میبردمی
ماندهام از دست خود در صد ز حیر
دست من ای دست گیر من تو گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی پیری است که در راهی قدم میزند و با روحانیان مواجه میشود که به رفتارهای ناپسند مشغولند. پیر از این وضعیت ناراحت میشود و از یک مرغ روحانی در مورد درد و رنج این افراد سؤال میکند. مرغ روحانی از درد و اندوه خود میگوید و از اشکها و آههایش گلایه میکند. او از خداوند میخواهد که اشک و آهش را پاک کند و دلش را از رنجها و دردها آزاد سازد. در نهایت، شاعر به حقایق عمیقتری اشاره میکند و از خدای خود طلب یاری میکند تا از مشکلات و عذابهای دنیوی رهایی یابد. این شعر به عمق احساسات انسانی و جستجوی آرامش اشاره دارد.