نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او می‌آورد عطار

عطار نیشابوری / فی‌وصف حاله / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بوسعید مِهنه در حمّام بود

قایِمش افتاده‌مردی خام بود

شوخِ شیخ آورد تا بازوی او

جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک‌جان

تا جوان‌مردی چه باشد در جهان؟

شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست

پیش چشم خلق، ناآوردنست

این جوابی بود بر بالای او

قایِم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانیِّ خویش اقرار کرد

شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا ، مُنْعِما

پادشاها، کارسازا ، مُکْرِما

چون جوانمردیِّ خلق عالَمی

هست از دریای فضلت شبنمی

قایم مطلق تویی اما به ذات

وز جوان‌مردی ببایی در صفات

شوخی و بی‌شرمیِ ما در گذار

شوخ ما را پیش چشم ما میار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره بوسعید مهنه است که در حمام با مردی خام مواجه می‌شود. او از شیخی می‌خواهد تا مفهوم جوانمردی را برایش توضیح دهد. شیخ می‌گوید جوانمردی یعنی نشان ندادن شوخی و بی‌شرمی در جمع. بوسعید با درک نادانی خود خوشحال می‌شود و از شیخ عذرخواهی می‌کند. او سپس از خداوند به خاطر نعمت‌هایش می‌خواهد که جوانمردی را در دل‌ها و صفات خلق قرار دهد و از بی‌شرمی بر حذر باشد.