نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن دو روبه چون به هم هم‌بر شدند

پس به عشرت جفت یک دیگر شدند

خسروی در دشت شد با یوز و باز

آن دو روبه را ز هم افکند باز

ماده می‌پرسد ز نر، کی رخنه‌جوی

ما کجا با هم رسیم، آخر بگوی

گفت اگر ما را بود از عمر بهر

بر دکان پوستین دوزان شهر

دیگری گفتش که ابلیس از غرور

راه بر من می‌زند وقت حضور

من چو با او برنمی‌آیم به زور

در دلم از غبن آن افتاد شور

چون کنم کز وی نجاتی باشدم

وز می معنی حیاتی باشدم

گفت تا پیش توست این نفس سگ

از برت ابلیس نگریزد به تگ

عشوهٔ ابلیس از تلبیس تست

در تو یک یک آرزو ابلیس تست

گر کنی یک آرزوی خود تمام

در تو صد ابلیس زاید والسلام

گلخن دنیا که زندان آمدست

سر به سر اقطاع شیطان آمدست

دست از اقطاع او کوتاه دار

تا نباشد هیچ کس را با تو کار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، دو روباه به یکدیگر نزدیک می‌شوند و در خوشی و سرور به سر می‌برند. اما در این میان، ماده روباه از نر می‌پرسد که چگونه می‌توانند از خطراتی مانند ابلیس و غرور دور بمانند. نر روباه به او می‌گوید که باید از نفس خود و آرزوهای بی‌پایان دوری کند تا از دام ابلیس نجات یابند. او تأکید می‌کند که دنیا پر از فریب و شیطنت است و باید از آن دوری کرد تا در امان باشند. پیام کلی این شعر هشدار در مورد خطرات دنیا و نیاز به خودآگاهی و دوری از آرزوهای فریبنده است.