حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
غافلی شد پیش آن صاحب چله
کرد از ابلیس بسیاری گله
گفت ابلیسم زد از تلبیس راه
کرد دین بر من به طراری تباه
مرد گفتش ای جوانمرد عزیز
آمده بد پیش ازین ابلیس نیز
مشتکی بود از تو و آزرده بود
خاک از ظلم تو بر سر کرده بود
گفت دنیا جمله اقطاع منست
مرد من نیست آنک دنیا دشمنست
تو بگو او را که عزم راه کن
دست از دنیای من کوتاه کن
من به دینش میکنم آهنگ سخت
زانک در دنیای من زد چنگ سخت
هرک بیرون شد ز اقطاعم تمام
نیست با او هیچ کارم والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شخصی به ابلیس شکایت میکند و میگوید که او موجب فساد دینش شده است. مردی دیگر به او میگوید که ابلیس همیشه بوده و به خاطر ظلمهای او ناراحت است. او دلایلی میآورد که دنیا تماماً به او تعلق دارد و باید از وابستگی به دنیا دست بکشد تا بتواند به دینش بپردازد. او بیان میکند که هرکس از دنیا دور شود، دیگر ارتباطی با او ندارد و این مسئله را پایان میدهد.