نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

پند دیوانه‌ای با خواجه‌ای ناسپاس عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خواجه‌ای می‌گفت در وقت نماز

کای خدا رحمت کن و کارم بساز

آن سخن دیوانه‌ای بشنید ازو

گفت رحمت می‌بپوشی زود ازو

تو ز ناز خود نگنجی در جهان

می‌خرامی از تکبر هر زمان

منظری سر بر فلک افراشته

چار دیوارش به زر بنگاشته

ده غلام و ده کنیزک کرده راست

رحمت اینجا کی بود بر پرده راست

خود تو بنگر تا تو با این جمله کار

جای رحمت داری آخر شرم دار

گر چو من یک گرده قسمت داریی

آنگهی تو جای رحمت داریی

تا نگردانی ز ملک و مال روی

یک نفس ننمایدت این حال روی

روی این ساعت بگردان از همه

تا شوی فارغ چو مردان از همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خواجه‌ای در حین نماز از خدا تقاضای رحمت و کمک می‌کند. یک دیوانه که این را می‌شنود به او پاسخ می‌دهد و می‌گوید که تو در دنیای خود به واسطه ناز و تکبرت نمی‌توانی به رحمت واقعی دست پیدا کنی. او به خواجه یادآوری می‌کند که با درخشش زندگی مادی‌اش و داشتن غلامان و کنیزکان، نمی‌تواند از رحمت الهی بهره‌مند شود و باید خود را در آینه حقیقت بنگرد و از مغرور بودن دوری کند. دیوانه تأکید می‌کند که اگر خواجه تنها یک تکه از دنیا را دارد، باید به فکر رحمت باشد و بداند که با دلبستگی به مال و ملک، نمی‌تواند به معنای واقعی آزاد و فارغ شود.