نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد آن بازاریی آشفته کار

از سر عجبی سرایی زر نگار

عاقبت چون شد سرای او تمام

دعوتی آغاز کرد از بهر عام

خواند خلقی را به صد ناز و طرب

تا سرای او ببینند ای عجب

روز دعوت ، مرد بی‌خود می‌دوید

از قضا دیوانه‌ای او را بدید

گفت خواهم این زمان کایم به تگ

بر سرای تو ریم ای خام رگ

لیک مشغولم، مرا معذور دار

این بگفت و گفت زحمت دور دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش، فردی از بازار که با دقت و شگفتی به ساختمانی زیبا در حال کار است، در نهایت خانه‌اش را به اتمام می‌رساند و از مردم دعوت می‌کند تا آن را ببینند. او با ایجاد جشنی پر از ناز و شادی، جمعیتی را به سمت خانه‌اش می‌کشاند. اما در این میان، مردی دیوانه او را می‌بیند و با قاطعیت به او می‌گوید که قصد دارد وارد خانه‌اش شود، اما به دلیل مشغله‌اش از او عذرخواهی می‌کند. این گفتگو نشان‌دهندهٔ تضاد بین زیبایی و جذابیت خانه و وضعیت نابسامان دیوانه است.