گفتار نایبی در دم مرگ عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نایبی را چون اجل آمد فراز
زو یکی پرسید کای در عین راز
حال تو چونست وقت پیچ پیچ
گفت حالم میبنتوان گفت هیچ
بار پیمودم همه عمرتمام
عاقبت با خاک رفتم والسلام
نیست درمان مرگ را جز مرگ بوی
ریختن دارد بزاری برگ و روی
ما همه از بهر مردن زادهایم
جان نخواهد ماند و دل بنهادهایم
آنک عالم داشت در زیر نگین
این زمان شد توتیا زیرزمین
وانک در چرخ فلک خون ریز بود
گشت در خاک لحد ناچیز زود
جملهٔ زیرزمین پرخفتهاند
بلک خفته این هم آشفتهاند
مرگ بنگر تا چه راهی مشکل است
کاندرین ره گورش اول منزل است
گر بود از تلخی مرگت خبر
جان شیرینت شود زیر و زبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع مرگ و ناپایداری زندگی انسان میپردازد. شاعر درباره نایب (فرستاده) و مواجههاش با مرگ صحبت میکند و اینکه هیچ چیز نمیتواند از رسیدن مرگ جلوگیری کند. او بیان میکند که همه ما برای مردن به دنیا آمدهایم و نهایتاً به خاک برمیگردیم. در ادامه، شاعر به تلخی مرگ اشاره میکند و نشان میدهد که اگر از تلخی آن آگاهی داشته باشیم، شاید نسبت به زندگی و مرگ دیدگاه متفاوتی پیدا کنیم. در نهایت، او مرگ را به منزلی سخت اما غیرقابل اجتناب وصف میکند.