گفتار شیخ خرقان در دم آخر عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دردم آخر که جان آمد به لب
شیخ خرقان این چنین گفت ای عجب
کاشکی بشکافتندی جان من
باز کردندی دل بریان من
پس به عالمیان نمودندی دلم
شرح دادندی که درچه مشکلم
تا بدانندی که با دانای راز
بت پرستی راست ناید، کژ مباز
بندگی این باشد و دیگر هوس
بندگی افکندگیست ای هیچ کس
نه خدایی میکنی نه بندگی
کی ترا ممکن شود افکندگی
هم بیفکن خویش و هم بنده بباش
بنده و افکنده شو ، زنده بباش
چون شدی بنده به حرمت باش نیز
در ره حرمت بهمت باش نیز
گر درآید بنده بی حرمت به راه
زود راند از بساطش پادشاه
شد حرم بر مرد بیحرمت حرام
گر به حرمت باشی این نعمت تمام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عمیق شاعر است که به دنبال درکی از جایگاه خود در بندگی و خداشناسی میگردد. او آرزو دارد که جانش را بشکافند و درونش را توضیح دهند تا دیگران از مشکلاتش آگاه شوند. شاعر میگوید که بندگی واقعی در پذیرش و احترام به خداوند است و نه در کجفهمی و بتپرستی. او تأکید میکند که بندگی به معنای افکندن خود به پای خداوند و زنده ماندن در مسیر احترام و کرامت است. اگر کسی از این اصول تخطی کند، حتی اگر بنده باشد، از مسیر دور میشود و حرمتی برایش نمیماند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که با حرمت و بندگی واقعی، انسان میتواند به نعمتهای الهی دست یابد.