نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن یکی دایم ز بی‌خویشی خویش

ناله می‌کردی ز درویشی خویش

گفتش ابرهیم ادهم ای پسر

فقر تو ارزان خریدستی مگر

مرد گفتش کاین سخن ناید به کار

کس خرد درویشی آنگه شرم‌دار

گفت من باری به جان بگزیده‌ام

پس به ملک عالمش بخریده‌ام

می‌خرم یک دم به صد عالم هنوز

زانک به می‌ارزدم هر دم هنوز

چون به ارزم یافتم من این متاع

پادشاهی را به کل کردم وداع

لاجرم من قدر می‌دانم، تو نه

شکر آن برخویش می‌خوانم، تو نه

اهل همت جان و دل درباختند

سالها با سوختن در ساختند

مرغ همتشان به حضرت شد قرین

هم ز دنیا در گذشت و هم ز دین

گر تو مرد این چنین همت نه‌ای

دور شو کاهل، ولی نعمت نه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، گفتگویی بین ابراهیم ادهم و مردی درویش صورت می‌گیرد. مرد درویش به دلیل فقرش ناله می‌کند و از زندگی درویشی خود شکایت دارد. ابراهیم ادهم به او می‌گوید که آیا واقعاً قیمت فقر را درک کرده‌ای؟ مرد پاسخ می‌دهد که این سخن برای او کارایی ندارد و از کسی که درویش باشد شرم نمی‌برد. در ادامه، ابراهیم به او می‌فهماند که وقتی به مقام واقعی می‌رسد، دیگر به دنیای مادی نیازی ندارد. او تأکید می‌کند که مردان با همت، جان و دل خود را برای دستیابی به هدف‌های عالی می‌سوزانند و اگر تو همت نداری، بهتر است دور شوی، زیرا افراد بی‌همت نمی‌توانند مورد توجه و نعمت قرار گیرند. متن به اهمیت همت و تلاش در زندگی اشاره دارد و ارزش‌های مادی را زیر سؤال می‌برد.