به کعبه رفتن رابعه عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رابعه در راه کعبه هفت سال
گشت بر پهلو زهی تاج الرجال
چون به نزدیک حرم آمد به کام
گفت آخر یافتم حجی تمام
قصد کعبه کرد روز حج گزار
شد همی عذر زنانش آشکار
بازگشت از راه و گفت ای ذوالجلال
راه پیمودم به پهلو هفت سال
چون بدیدم روز بازاری چنین
اوفکندی در رهم خاری چنین
یا مرا در خانهٔ من ده قرار
یا نه اندر خانهٔ خویشم گذار
تا نباشد عاشقی چون رابعه
کی شناسد قدر صاحب واقعه
تا تو میگردی درین بحر فضول
موج برمیخیزد از رد و قبول
گه ز پیش کعبه بازت میدهند
گه درون دیر رازت میدهند
گر ازین گرداب سر بیرون کنی
هر نفس جمعیتی افزون کنی
ور درین گرداب مانی مبتلا
سر بسی گردد ترا چون آسیا
بوی جمعیت نیابی یک نفس
میبشولد وقت تو از یک مگس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
رابعه که هفت سال در راه کعبه بود، سرانجام به نزدیک حرم رسید و احساس کرد که به حاجی واقعی تبدیل شده است. اما وقتی روز بازار را دید و عذر زنانش را در راه دید، ناچار از بازگشت شد و از خداوند خواست که او را در خانهاش قرار دهد یا به خانهاش راه دهد. او میگوید که اگر عاشق واقعی مثل او وجود نداشته باشد، کسی ارزش واقعه را نخواهد شناخت. او به چالشهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در این دنیا اگر از گرداب مشکلات خارج شوی، همواره جمعیت و تازگی مییابی، اما اگر در مشکلات بمانی، دچار سردرگمی خواهی شد و از تجربیات حقیقی دور خواهی ماند.