گفتگوی شیخ غوری با سنجر عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شیخ غوری، آن به کلی گشته کل
رفت با دیوانگان در زیر پل
از قضا میرفت سنجر با شکوه
گفت زیر پل چه قومند این گروه
شیخ گفتش بی سر و بی پا همه
از دو بیرون نیست جان ما همه
گر تو ما را دوست داری بر دوام
زود از دنیا برآریمت مدام
ور تو ما را دشمنی نه دوست دار
زود از دینت برآریم اینت کار
دوستی و دشمنی ما را ببین
پای درنه خویش را رسوا ببین
گر بزیر پل درآیی یک نفس
وارهی زین طم طراق و زین هوس
سنجرش گفتا نیم مرد شما
حب و بغضم نیست درخورد شما
نه شما را دوستم نه دشمنم
رفتم اینک تا نسوزد خرمنم
از شما هم فخر و هم عاریم نیست
با بدو نیک شما کاریم نیست
همت آمد همچو مرغی تیز پر
هر زمان در سیر خود سر تیزتر
گر بپرد جز ببینش کی بود
در درون آفرینش کی بود
سیر او ز آفاق گیتی برترست
کو ز هشیاری و مستی برترست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شیخ غوری به دیوانگان زیر پل اشاره میکند و با سنجر، یکی از شخصیتهای مهم آن زمان، گفتوگو میکند. سنجر از او در مورد این گروه میپرسد و شیخ بیان میکند که آنها بیسر و پا هستند و جانشان از دو چیز جدا نیست: دوستی و دشمنی. او معتقد است که اگر سنجر دوستشان دارد، باید آنها را از دنیا برآورد و اگر دشمنند، باید از دینشان خارج شوند. سنجر پاسخ میدهد که نه دوست و نه دشمن آنهاست و نمیخواهد درگیر مشکلاتشان شود. او میگوید که همت و تلاش او مانند پرندهای تیزپر است که در جستجوی هدف خود است و به چیزهای بیارزش نمیپردازد. این اشعار در نهایت تأکید بر اهمیت هشیاری و پرهیز از تعلقات سطحی و دنیوی دارد.