سخن دیوانهای دربارهٔ عالم عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
حقهای سر برنهاده، ما درو
میپزیم از جهل خود سودا درو
چون سراین حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
پیش از آن کز حقه برگیرند سر
مرغ ره گرد و برآور بال و پر
یا نه، بال و پر بسوز و خویش هم
تا تو باشی از همه در پیش هم
دیگری گفتش که انصاف و وفا
چون بود در حضرت آن پادشا
حق تعالی داد انصافم بسی
بیوفایی هم نکردم با کسی
در کسی چون جمع آمد این صفت
رتبت او چون بود در معرفت
گفت انصافست سلطان نجات
هر که منصف شد برست از ترهات
از تو گر انصاف آید در وجود
به ز عمری در رکوع و در سجود
خود فتوت نیست در هر دو جهان
برتر از انصاف دادن در نهان
وانک او انصاف بدهد آشکار
از ریا کم خالی افتد، یاد دار
نستدند انصاف، مردان از کسی
لیک خود میدادهاند الحق بسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری در مورد فلسفه و مفهوم حقیقت است. شاعر در ابتدای شعر به توصیف حالتی عاطفی از فردی دیوانه میپردازد که در نیمهشب گریه میکند و به دنبال درک حقیقت در این جهان است. او بر این باور است که زندگی پر از حقهها و فریبهاست که ما را به جهل دچار کردهاند، و در نهایت مرگ به سراغ ما میآید تا این حقهها را کنار بگذارد. سپس شاعر به اهمیت «عقل»، «دل» و «روح» اشاره میکند و دعوت به جستجوی حقیقت و پرواز به سوی آن دارد. نصیحتهایی برای رشد معنوی و اخلاقی نیز مطرح میشود، و در نهایت درباره «انصاف» به عنوان یک ویژگی مهم انسانی سخن گفته میشود. شاعر میگوید که انصاف نجاتبخش است و افرادی که منصف هستند، از خطاها و اشتباهات دور میمانند. او اهمیت دادن به انصاف را در زندگی فردی و اجتماعی ضروری میداند و بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به معرفت و حقیقت، باید از ریا و فریب دوری کرد.