شیخی که از سگی پلید دامن در نچید عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در بر شیخی سگی میشد پلید
شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید
سایلی گفت ای بزرگ پاکباز
چون نکردی زین سگ آخر احتراز
گفت این سگ ظاهری دارد پلید
هست آن در باطن من ناپدید
آنچ او را هست بر ظاهر عیان
این دگر را هست در باطن نهان
چون درون من چو بیرون سگست
چون گریزم زو که با من هم تگ است
گر پلیدی درونت اندکیست
صد نجس بینی که این خود زان یکیست
گرچه اندک چیزت آمد بند راه
چه به کوهی بازمانی چه به کاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخی در کنار سگی پلید قرار داشت، اما از سگ دور نشد. شخصی از او پرسید که چرا از سگ دوری نکرده است. شیخ پاسخ داد که این سگ فقط در ظاهر پلید است، در حالی که پلیدی درون خود او نهان است. او بیان کرد که اگر درونی پلید باشد، نمیتواند از ظاهری پاکیزه و نیکو فرار کند، زیرا هر پلیدی درون او، حتی اگر اندک باشد، میتواند به مشکلات بزرگتری منجر شود. به این ترتیب، او به اهمیت پاکی درون تأکید کرد و بیان داشت که هرچه درونش پلید باشد، با وجود ظاهری پاک، نمیتواند از عواقب آن فرار کند.