نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت ایاز خاص را محمود خواند

تاج دارش کرد و بر تختش نشاند

گفت شاهی دادمت، لشگر تراست

پادشاهی کن که این کشور تراست

آن همی‌خواهم که تو شاهی کنی

حلقه در گوش مه و ماهی کنی

هرکه آن بشنود از خیل و سپاه

جمله را شد چشم از آن غیرت سیاه

هر کسی می‌گفت شاهی با غلام

در جهان هرگز نکرد این احترام

لیک آن ساعت ایاز هوشیار

می‌گریست از کار سلطان زار زار

جمله گفتندش که تو دیوانه‌ای

می‌ندانی وز خرد بیگانه‌ای

چون به سلطانی رسیدی ای غلام

چیست چندین گریه، بنشین شادکام

داد ایاز آن قوم را حالی جواب

گفت بس دورید از راه صواب

نیستی آگه که شاه انجمن

دور می‌اندازدم از خویشتن

می‌دهد مشغولیم تا من ز شاه

بازمانم دور مشغول سپاه

گر به حکم من کند ملک جهان

من نگردم غایب از وی یک زمان

هرچ گوید آن توانم کرد و بس

لیک ازو دوری نجویم یک نفس

من چه خواهم کرد ملک و کار او

ملکت من بس بود دیدار او

گر تو مرد طالبی و حق‌شناس

بندگی کردن درآموز از ایاس

ای به روز و شب معطل مانده

همچنان بر گام اول مانده

هر شبی از بهر تو ای بوالفضول

می‌کنند از اوج جباری نزول

تو ز جای خود چو مردی بی‌ادب

برنگیری گام، نه روز و نه شب

آمدند از اوج عزت پیش باز

تو ز پس رفتی و کردی احتراز

ای دریغا نیستی تو مرد این

با که بتوان گفت آخر درد این

تا بهشت و دوزخت در ره بود

جان توزین رازکی آگه بود

چون ازین هر دو برون آیی تمام

صبح این دولت برونت آید ز شام

گلشن جنت نه این اصحاب راست

زانک علیون ذوی الالباب راست

تو چو مردان، این بدین ده آن بدان

درگذر، نه دل بدین ده نه بدان

چون ز هر دو درگذشتی فرد تو

گر زنی باشی تو باشی مرد تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

محمود، ایاز را به مقام بالایی رساند و او را بر تخت نشاند. او به ایاز گفت که حالا وقت پادشاهی و رهبری کشور است و از او خواست تا مانند یک شاه عمل کند. همه اطرافیان او از این مقام متعجب شدند و ایاز به شدت گریه کرد، زیرا احساس مسئولیت سنگینی بر دوش خود داشت. او به آنها پاسخ داد که سلطانی باید خود را از دنیا جدا کند و از عشق به ملک فاصله بگیرد. ایاز تأکید کرد که برای او دیدار با شاه مهم‌تر از پادشاهی است و به اطرافیان گفت که باید درک کنند که بندگی و خدمت به دیگری ارزشمندتر از مقام و قدرت است. او به آن‌ها توصیه کرد که از نابخردی و تعلل دوری کنند و سعی در بهبود و فهم حقیقت داشته باشند. در نهایت، ایاز بیان کرد که کسی که به حقیقت راه یابد، نباید به چیزهای مادی دل ببندد و باید از همه چیز گذر کند تا به مقام مردانگی برسد.