حکایت رفتن مصطفی بسوی غار و خفتن علی در بسترش عطار
عطار نیشابوری / درتعصب گوید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر علی بود و اگر صدیق بود
جان هر یک غرقهٔ تحقیق بود
چون بسوی غار میشد مصطفا
خفت آن شب بر فراشش مرتضا
کرد جان خویشتن حیدر نثار
تا بماند جان آن صدر کبار
پیش یار غار، صدیق جهان
هم برای جان او در باخت جان
هر دو جانبازان راه او شدند
جانفشانان در پناه او شدند
تو تعصب کن که ایشان مردوار
هر دو جان کردند بر جانان نثار
گر تو هستی مرد این یا مرد آن
کو ترا یا درد این یا درد آن
همچو ایشان جانفشانی پیشه گیر
یا خموش و ترک این اندیشه گیر
تو علی دانی و بوبکر ای پسر
وز خدای عقل و جانی بیخبر
تو رها کن سر به مهر این واقعه
مرد حق شو روز و شب چون رابعه
او نه یک زن بود او صد مرد بود
از قدم تا فرق عین درد بود
بود دایم غرق نور حق شده
از فضولی رسته، مستغرق شده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به رابطه نزدیک و احترام متقابل بین امام علی (ع) و ابوبکر (صدیق) اشاره دارد. در این متن، بیان میشود که علی و ابوبکر هر دو جان خود را فدای یکدیگر کردند و در راه حقیقت و دوستی تلاش کردند. شاعر توصیه میکند که باید مانند آنها پیشه جانفشانی اختیار کنیم و از تعصب و جدایی پرهیز کنیم. همچنین به اهمیت عقل و درک صحیح اشاره کرده و به شخصیت رابعه، زنی که سرشار از ایمان و قدرت بود، اشاره میکند که خود را از فضولی رها کرده و در نور حق غرق شده است. در نهایت، پیام اصلی شعر تشویق به اتحاد و همبستگی در مسیر حقیقت و ایمان است.