سخنی از رابعه عطار
عطار نیشابوری / درتعصب گوید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زو یکی پرسید کای صاحب قبول
تو چه میگویی ز یاران رسول
گفت من از حق نمیآیم به سر
کی توانم داد از یاران خبر
گرنه در حق جان و دل گم دارمی
یک نفس پروای مردم دارمی
آن نه من بودم که در سجده گهی
خار در چشمم شکست اندر رهی
بر زمین خونم روان شد از بصر
من ز خون خویش بودم بیخبر
آنک او را این چنین دردی بود
کی دل کار زن و مردی بود
چون نبودم تا که بودم خودشناس
دیگری را کی شناسم در قیاس
تو درین ره نه خدا و نه رسول
دست کوته کن ازین رد و قبول
تو کفی خاکی درین ره خاک شو
از تبرا و تولا پاک شو
چون کفی خاکی سخن از خاک گوی
جمله را تو پاک دان و پاک گوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، زو به پرسش یکی درباره یاران پیامبر پاسخ میدهد و به عدم توانایی خود در ارائه خبر از آنها اشاره میکند. او بیان میکند که در تلاش برای درک حقیقت و عشق به خداوند است و نمیتواند به راحتی درباره دیگران قضاوت کند. زو بر این نکته تأکید میکند که انسان باید خود را بشناسد و از قضاوت درباره دیگران پرهیز کند. او همچنین توصیه میکند که انسان باید از تعلقات دنیوی فاصله بگیرد و به سادگی و پاکی زندگی کند.