راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار عطار
عطار نیشابوری / بیان وادی توحید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت لقمان سرخسی کای اله
پیرم و سرگشته و گم کرده راه
بندهای کو پیر شد شادش کنند
پس خطش بدهند و آزادش کنند
من کنون در بندگیت ای پادشاه
همچو برفی کردهام موی سیاه
بندهٔ بس غم کشم، شادیم بخش
پیرگشتم ، خط آزادیم بخش
هاتفی گفت ای حرم را خاص خاص
هر که او از بندگی خواهد خلاص
محو گردد عقل و تکلیفش به هم
ترک گیر این هر دو و درنه قدم
گفت الاهی پس ترا خواهم مدام
عقل و تکلیفم نباید والسلام
پس ز تکلیف وز عقل آمد برون
پای کوبان دست میزد در جنون
گفت اکنون من ندانم کیستم
بنده باری نیستم، پس چیستم
بندگی شد محو، آزادی نماند
ذرهای در دل غم و شادی نماند
بیصفت گشتم، نگشتم بیصفت
عارفم اما ندارم معرفت
من ندانم تو منی یا من توی
محو گشتم در تو و گم شد دوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از لقمان سرخسی به بیان حال و احوال انسان پیر و سرگشتهای میپردازد که در جستجوی آزادی و رهایی از بندگی است. او از خداوند میخواهد که در ایام پیری به او شادی ببخشد و طومار آزادیاش را در دستش بگذارد. شاعر از حالت بندگی و غم و اندوه سخن میگوید و در نهایت به حالت جنون و گمگشتگی در عشق و معرفت خدا اشاره میکند. در این وضعیت، شخص نه خود را میشناسد و نه دیگران را، و در نهایت در محو خویش و الهی شدن قرار میگیرد که در آن هیچ غم و شادیای نمیبیند.