بیان وادی حیرت عطار
عطار نیشابوری / بیان وادی حیرت / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بعد ازین وادی حیرت آیدت
کار دایم درد و حسرت آیدت
هر نفس اینجا چو تیغی باشدت
هر دمی اینجا دریغی باشدت
آه باشد، درد باشد، سوز هم
روز و شب باشد، نه شب نه روز هم
ازبن هر موی این کس نه به تیغ
میچکد خون مینگارد ای دریغ
آتشی باشد فسرده مرد این
یا یخی بس سوخته از درد این
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچ زد توحید بر جانش رقم
جمله گم گردد از و گم نیز هم
گر بدو گویند مستی یا نهای
نیستی گویی که هستی یا نهای
در میانی یا برونی از میان
بر کناری یا نهانی یا عیان
فانیی یا باقیی یا هر دوی
یا نهٔ هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا میندانم چیز من
وان ندانم هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر، پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پرعشق دارم هم تهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالتی از حیرت و سرگشتگی اشاره میکند که فرد در آن دچار درد و حسرت میشود. هر لحظه در این وضعیت مثل تیغی زهرآگین است و احساس عذاب و کمبود را به همراه دارد. شاعر از عشق و بلاتکلیفی خود میگوید و اینکه نمیداند در کجای این وضعیت قرار دارد؛ نه مسلمان است و نه کافر، بلکه حالتی مجهول و نامعلوم دارد. او عاشق است اما نسبت به معشوق خود آگاهی ندارد و در نهایت در یک تعارض درونی به سر میبرد. این حالت از درد و عشق بیخبری در شعر به خوبی منتقل میشود.