نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت سجده نکردن ابلیس بر آدم عطار

عطار نیشابوری / بیان وادی طلب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گفت چون حق می‌دمید این جان پاک

در تن آدم که آبی بود و خاک

خواست تا خیل ملایک سر به سر

نه خبر یابند از جان نه اثر

گفت ای روحانیان آسمان

پیش آدم سجده آرید این زمان

سرنهادند آن همه بر روی خاک

لاجرم یک تن ندید آن سر پاک

باز ابلیس آمد و گفت این نفس

سجده‌ای از من نبیند هیچ کس

گر بیندازند سر از تن مرا

نیست غم چون هست این گردن مرا

من همی‌دانم که آدم خاک نیست

سر نهم تا سر ببینم، باک نیست

چون نبود ابلیس را سر بر زمین

سر بدید او زانکه بود او در کمین

حق تعالی گفتش ای جاسوس راه

تو به سر در دیدنی این جایگاه

گنج چون دیدی که بنهادم نهان

بکشمت تا برنگویی در جهان

زانک خفیه نیست بیرون از سپاه

هر کجا گنجی که بنهد پادشاه

بی‌شکی بر چشم آنکس کان نهد

بکشد او را و خطش بر جان نهد

مرد گنجی دید گنجی اختیار

سر بریدن بایدت کرد اختیار

ور نبرم سر ز تن این دم ترا

این سخن باشد همه عالم ترا

گفت یا رب مهل ده این بنده را

چاره‌ای کن این ز کار افکنده را

حق تعالی گفت مهلت بر منت

طوق لعنت کردم اندر گردنت

نام تو کذاب خواهم زد رقم

تابمانی تا قیامت متهم

بعد از آن ابلیس گفت آن گنج پاک

چون مرا روشن شد، از لعنت چه باک

لعنت آن تست رحمت آن تو

بنده آن تست قسمت آن تو

گر مرا لعنست قسمت، باک نیست

زهر هم باید، همه تریاک نیست

چون بدیدم خلق را لعنت طلب

لعنتت برداشتم من بی‌ادب

این چنین باید طلب گر طالبی

تو نهٔ طالب به معنی غالبی

گر نمی‌یابی تو او را روز و شب

نیست او گم، هست نقصان در طلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به داستان آفرینش آدم و سجده ملائک بر او اشاره می‌کند. وقتی خداوند جان آدم را در او دمید، ملائک به فرمان الهی سجده کردند، اما ابلیس از سجده خودداری کرد و ادعا کرد که اگر سرش را از تنش بیندازند، برایش مهم نیست. خداوند او را به خاطر نافرمانی‌اش لعنت کرد و بر او طوق لعنت گذاشت. ابلیس پس از این لعنت، به عدم ترس از آن اعتراف می‌کند و می‌گوید که هرکسی به دنبال گنجی باشد، باید عواقب آن را نیز در نظر بگیرد. در پایان، او به اهمیت طلب و جستجوی حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید اینکه کسی چیزی را نتواند پیدا کند ناشی از نقصان در طلب اوست.