شمارهٔ ۸ عطار
عطار نیشابوری / باب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوق / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
دوش آمد و گفت: ای شب و روزت غمِ من
هرگز نشوی تا تو توئی همدمِ من
من خورشیدم تو سایهای بر سرِخاک
تا محو نگردی نشوی محرَمِ من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیت، شاعر به احساسات عمیق خود دربارهی معشوقش میپردازد. او از شب و روز به عنوان نماد دغدغههایش یاد میکند و میگوید که این غم هرگز برطرف نخواهد شد تا زمانی که معشوقش در کنارش باشد. او خود را به خورشید و معشوقش را به سایهای بر سر خاک تشبیه میکند و بیان میکند که تا زمانی که معشوق محو نشود، رازها و intimacy آنها پابرجا خواهد ماند.