شمارهٔ ۴۱ عطار
عطار نیشابوری / باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری
پس سوخته هر شبی به دست دگری
چون در سرم آتش است و بر پایم بند
هرگز نبود کار مرا پای و سری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شمع میگوید که هر روز صبح کشته میشود و شبها به دست دیگری سوخته میشود. از آنجا که آتش در سرش وجود دارد و به پایش بند است، هیچگاه نتوانسته است کارش را به خوبی انجام دهد.