بخش ۲۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / آغاز کتاب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت شهزادی مگر پیش پدر
خواند یک روزی غلامی را بدر
گفت برخیز ای غلام چست کار
نیم جو زر تره خر پیش من آر
شاه گفت ای مدبر و ای هیچکس
تو خسیسی هیچ ناید از تو خس
شاه را کز نیم جو اندیشه است
گو ترا تره فروشی پیشه است
زین قدر آنرا که آگاهی بود
کی سزاوار شهنشاهی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاه به غلامی که از او خواسته تا ترهخر را برایش بیاورد، میگوید که تو برای من هیچ ارزشی نداری. او اشاره میکند که فکر کردن به چنین مسائلی (نیم جو زر) از او که شهنشاه است، شایسته نیست. در واقع، او با این گفتار میخواهد به غلام بفهماند که باید به مقامات و مقامش بیشتر توجه کند و امور کوچک را رها کند.