بخش ۲۹ - فی الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / آغاز کتاب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گفت سقراط حکیم آن مرد پاک
در رهی میشد پیاده دردناک
سائلی گفتش ملوک روزگار
جمله میجویندت و تو بر کنار
معتقد داری بسی اسبی بخواه
تا پیاده رفتنت نبود براه
گفت هم بر پای من بار تنم
به که بار منتی برگردنم
هرچه در عالم طلب دارد یکی
زان بسی بهتر فراغت بیشکی
در سخن گرچه بلاغت باشدم
آن بلاغت در فراغت باشدم
گر شوم سرگشتهٔ هر بی خبر
نه بلاغت ماندم نه شعر تر
گرچه شه را منصب اسکندریست
بنده کردن خویشتن را از خریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سقراط حکیم به موضوع آزادی و خودشناسی میپردازد. او از یک شخص میشنود که در زندگی بسیاری به دنبال قدرت و مقام هستند، اما او معتقد است که بار سنگین زندگی را با پای خود حمل کند بهتر از آن است که زیر بار منت دیگران برود. سقراط بر این باور است که آرامش و فراغت در زندگی از هر مقام و ثروتی بالاتر است و اگر او به گمراهی بیفتد، سخنوری و تواناییهایش نیز بیفایده خواهند بود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که مقام و شهرت نمیتوانند انسان را از قید بندگی رها کنند.