بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
داشتی در راه ایاز سیمبر
خانهٔ هر روز بگشادیش در
در درون خانه رفتی او پگاه
پس از انجا آمدی نزدیک شاه
این سخن گفتند پیش شهریار
شهریار آنجایگه شد بی قرار
خواست تا معلوم گرداند تمام
تادر آن خانه چه دارد آن غلام
آمد و آن خانه رادر کرد باز
پوستینی دید شاه سر فراز
حال آن حالی بپرسید از ایاس
گفت ای خسرو از اینم خودشناس
روز اول چون گشاد این در مرا
بوده است این پوستین در بر مرا
روز اول کاین غلامت بنده بود
در برش این پوستین ژنده بود
باز چون امروز چندین قدر یافت
نه زخود کزشاه عالی صدر یافت
چون به بینم پوستین خود پگاه
بعد از آن آیم بخدمت پیش شاه
تا فراموشم نگردد کار خویش
پای بیرون ننهم از مقدار خویش
کآنکه پای از حد خود بیرون نهد
پای بر گیرد ز جان در خون نهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، داستانی از ایاز، غلام خاص شاه، روایت میشود. هر روز ایاز در را به روی شاه میگشاید و شاه پس از ورود به خانهاش، کنجکاوی میکند تا بفهمد چه چیزی در آن خانه وجود دارد. وقتی شاه به داخل خانه میرود، یک پوستین را میبیند و از ایاز درباره آن سؤال میکند. ایاز توضیح میدهد که این پوستین متعلق به اوست و در روز اول که به خدمت شاه آمده، او تنها یک پوستین کهنه و ژنده داشته است. اکنون که به مقام و مرتبهای رسیده، هنوز به یاد پوستین خود است و از حد و مرز خود تجاوز نمیکند. این داستان نشاندهنده حیا و تواضع ایاز و اهمیت حفظ اصول و مرزها در زندگی است.