نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گشت مجنون هر زمان شوریده تر

همچنان در کوی لیلی شد مگر

هرچه را در کوی لیلی دید او

بوسه بر می‌داد و می‌بوسید او

گه در و دیوار در بر می‌گرفت

گاه راه از پای تا سر می‌گرفت

نعره می‌زد در میان کوی خوش

خاک می‌افشاند از هر سوی خوش

روز دیگر آن یکی گفتش که دوش

از چه کردی آن همه بانگ و خروش‌؟

هیچ دیوار و دری نگذاشتی‌؟

می‌گرفتی در بر و می‌داشتی‌؟

هیچ از در‌، کار بر نگشایدت

هیچ از دیوار‌، در نگشایدت

کرد مجنون یاد سوگندی عظیم

گفت تا در کوی او گشتم مقیم

من ندیدم در میان کوی او

بر در و دیوار الا روی او

بوسه گر بر در زنم‌، لیلی بوَد

خاک اگر بر سر کنم‌، لیلی بود

چون همه لیلی بود در کوی او

کوی لیلی نبودم جز روی او

هر زمانی صد بصر می‌بایدت

هر بصر را صد نظر می‌بایدت

تا بدان هر یک نگاهی می‌کنی

صد تماشای الهی می‌کنی

دل که دارد این نظر اندک قدر

می‌نیاساید زمانی از نظر

گر به‌جای یک نظر بودی هزار

آن هزاران دیده بودی غرق کار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق مجنون به لیلی است. مجنون در کوی لیلی به شدت دیوانه‌وار می‌گردد و هر چیزی که می‌بیند، آن را به یاد لیلی می‌افتد و بوسه می‌زند. او حتی با دیوارها و درها صحبت می‌کند و در بین مردم نعره می‌زند. وقتی از او می‌پرسند چرا این‌گونه رفتار می‌کند، می‌گوید که در کوی لیلی جز روی او هیچ چیز دیگری ندیده است. مجنون اعتقاد دارد که هر نظرش به لیلی، حقایق و زیبایی‌های بیشتری را برایش نمایان می‌کند و عشقش او را به وجد می‌آورد. او در پی چشم‌نوازی از لیلی، دریغ نمی‌کند و هر لحظه با دیدن او، به معنای عمیق‌تری از عشق پی می‌برد.