نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گرم شد یک روز شیخ بایزید

گفت اگر خواهد خداوند مجید

مدت هفتاد سالم را شمار

من ازو خواهم شمار ده هزار

زانکه سالی ده هزار‌ست از عدد

تا ‌«الست ربکم‌» گفته‌ست احد

جمله را در شور آورد از الست

وز «بلی‌»‌شان جز بلا نامد به‌دست

هر بلا کان در زمین و آسمان‌ست

از بلی گفتن نشان دوستان‌ست

بعد از آن گفتا که می‌آید خطاب

کاین سخن چون گفته شد بشنو جواب

هفت اندامت کنم روز شمار

جزو جزو و ذره ذره چون غبار

پس به‌هر یک ذره دیدار‌ت دهم

در خور هر دیدهٔ بارت دهم

ده هزاران ساله را نقد شمار

گویمت اینک نهادم در کنار

تا به‌هر یک ذره کاری می‌کنی

این چنین کن گر شماری می‌کنی

هرکه‌را آن آفتاب اینجا بتافت

آنچه آنجا وعده بود اینجا بیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شیخ بایزید از خداوند می‌خواهد که مدت زندگی‌اش را بشمارد و به او نشان دهد که برکت سال‌هایش را چگونه می‌تواند دید. او به رقم بالای ده هزار سال اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر بلا و مصیبت در دنیا نشانه‌ای از محبت خداوند به دوستانش است. سپس بایزید به افرادی که در جمع هستند، می‌گوید که به جای قیمت‌گذاری زمان، باید در هر لحظه به خود خدا و دیدار او فکر کنند. او اشاره می‌کند که هر کس که در این دنیا نور حقیقت را درک کند، آنچه وعده‌اش در عالم دیگر بوده، در اینجا نیز به او اعطا می‌شود. ایده اصلی این است که شمارش زمان و عمر در نهایت کمتر از درک عشق و نور الهی است.