بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقی میمرد چون دل زنده داشت
لاجرم چون گل لبی پرخنده داشت
سایلی گفتش که این خنده ز چیست؟
خاصه در وقتی که میباید گریست؟
گفت با معشوق خود چون عاشقم
میزنم یک دم که صبحی صادقم
صبح را خنده صواب آید صواب
کاو درون سینه دارد آفتاب
گرچه من خورشید دارم در میان
بر طبق ننهادهام چون آسمان
آفتابی هر که را در جان بوَد
گر بخندد همچو صبح آسان بود
من که روزم آمد و شب در گذشت
یارم آمد رب و یارب درگذشت
گر کنم شادی و گر خندم، رواست
گر گشایم لب و گر بندم، رواست
چون شود خورشید عزّت آشکار
هشت جنّت گردد آنجا ذرهوار
بیجهت چندانکه بینی پیش و پس
از همه سویی یکی بینی و بس
جمله او بینی چو دایم جمله اوست
نیست در هر دو جهان بیرون ز دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عاشقانه صحبت میکند. شاعر بیان میکند که عشق او همچون زندگی و شادابی است، به همین خاطر حتی در مواقعی که باید غمگین باشد، او میخندد چون عشقش روشنایی را در دلش میآفریند. او به این موضوع اشاره میکند که شادی و خنده در کنار عشق طبیعی است و اگر کسی به معشوق خود عشق ورزد، حتی در سختیها نیز میتواند شاد باشد. دوستی و عشق او را از غم و اندوه دور میکند و در نهایت، محبت سبب میشود تا همه چیز روشن و زیبا به نظر برسد. عشق به خدا و محبوبش در هر دو دنیا او را در بند و آزاد میکند و نشان میدهد که همه چیز در نهایت به عشق و دوستی برمیگردد.