بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بر سر منبر امامی رفته بود
گرم گشته این سخن میگفته بود
کو خداوندیست بی چون و چرا
هرگزش بر دامن آن کبریا
از مذلت ذرهٔ ننشست گرد
نه نشیند نیز کو پاکست و فرد
بیدلی را این سخن آمد بگوش
بانگ بر زد گفت ای جاهل خموش
زانکه خود گرد مذلت گر رواست
دایماً بر دامن آن کبریاست
این همه خاکی نمیبینی مدام
تا ابد گرد مذلت این تمام
دامن آن کبریا کرده بدست
کرده چون گردی بران دامن نشست
آدمی را هست همچون حق یکی
نیست حق را همچو خویشی بیشکی
لاجرم مردم همه در کار اوست
منتظر بنشستهٔ دیدار اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به سخنان امامی اشاره دارد که بر منبر در مورد خداوند صحبت میکند. او تأکید میکند که خداوند بیهمتا و پاک است و هیچگاه به ذلت و پستی نمینشیند. بیدل (شخصی در شعر) این سخنان را میشنود و به فردی که به خداوند توهین میکند، اعتراض میکند و میگوید که اگر کسی به ذلت گردن نهد، به دامن کبریای خداوند چسبیده است. در ادامه بر اهمیت و ارزش انسانها تأکید میشود و اینکه همه منتظر دیدار خداوند هستند.