نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - حكایت عطار

عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن یکی دیوانهٔ عالی مقام

خضر او را گفت ای مرد تمام

رای آن داری که باشی یار من

گفت با تو برنیاید کار من

زانکه خوردی آب حیوان چندگاه

تا بماند جان تو تا دیرگاه

من برآنم تا بگویم ترک جان

زانکه بی جانان ندارم برگ جان

چون تو اندر حفظ جانی مانده‌ای

من بنو هر روز جان افشانده‌ای

بهتر آن باشد که چون مرغان زدام

دور میباشیم از هم والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شخصی دیوانه و عالی‌مقام که از زندگی و دوری از دیگران صحبت می‌کند، با خضر، یک شخصیت حکیم، گفتگو می‌کند. خضر به او می‌گوید که اگر می‌خواهد همراهش باشد، باید جانش را رها کند. دیوانه پاسخ می‌دهد که نگه‌داشتن جان برایش مهم است و او از زندگی و لذت‌های آن بهره‌مند شده است. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که بهتر است مانند پرندگان از یکدیگر دور باشند و به آرامی زندگی کنند.