بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آن یکی دیوانه میشد غرق شور
دفن میکردند مردی را بگور
دید کرباسی کفن از دور جای
گفت من عریانم از سر تا بپای
درکشم از مرده کرباس کفن
تا کنم خود را از آنجا پیرهن
آن یکی بشنود گفت ای بینوا
کی بود این در مسلمانی روا
مرد مجنون گفت آخر ای عجب
چون کفن بینم شما را روز وشب
کز ضلالت میکنید از مرده باز
بر من از بهر چه شد این در فراز
خاک عالم جمع کن چون خاک بیز
بر سر دنیای مردم خوار ریز
گر سر اسرار دین داری بگوی
ترک این دنیای مرداری بگوی
زانکه گر یک لقمه نان بخشد ترا
صد بلا مابعد آن بخشد ترا
هر زمانی چون زیانی میدهد
بو که سودت یک زمانی میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی از دو فرد مجنون روایت میشود. یکی از آنها وقتی مردهای را دفن میکنند، متوجه کرباسی به عنوان کفن میشود و میخواهد آن را بردارد تا به عنوان پیراهن استفاده کند. فرد دیگر به او اعتراض میکند که این کار در اسلام جایز نیست. مجنون در پاسخ میگوید که او هر روز کرباس را میبیند و از دنیا و مواد دنیوی سخن میگوید. او به بیاهمیتی دنیا اشاره میکند و میگوید اگر معنایی از دین را میدانی، باید مردم را از دنیای مادی دور کنی، زیرا آنچه ظاهر میشود ممکن است سبب رنج و مشکلاتی در پی داشته باشد. به طور کلی، متن به نقد دنیا و مشکلات ناشی از آن پرداخته و سعی در ترغیب به ترک دنیا دارد.