بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عیسی مریم به غاری رفته بود
در میان غار مردی خفته بود
گفت برخیز ای ز عالم بی خبر
کار کن تا توشهٔ یابی مگر
گفت من کار دو عالم کرده ام
تا ابد ملکی مسلم کرده ام
گفت هین کار تو چیست ای مرد راه
گفت دنیا شد مرا یکبرگ کاه
جملهٔ دنیا به نانی میدهم
نان به سگ چون استخوانی میدهم
مدتی شد تا ز دنیا فارغم
نیستم من طفل بازی بالغم
بالغم با لعب و با لهوم چکار
فارغم با غفلت و سهوم چکار
عیسی مریم چو بشنود این سخن
گفت اکنون هرچه میخواهی بکن
چون ز دنیا فارغی آزاد خفت
خواب خوش بادت بخفت و شاد خفت
چون ز دنیا نیستت غمخوارگی
کرده داری کارها یکبارگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عیسی مریم به غاری میرود و مردی را میبیند که خوابیده است. او از مرد میخواهد که برخیزد و کاری انجام دهد تا به توشهای برسد. مرد پاسخ میدهد که او کارهای مهمی انجام داده و دنیا برایش بیمقدار شده است. او به دنیا همچون کاهی مینگرد و به نان به سگها میدهد و از دنیا فارغ است. عیسی، با شنیدن این سخنان، به او میگوید هر چه میخواهد بکند و چون او از دنیا بیغمی دارد، او را به خواب خوشی آرزو میکند. در نهایت، تأکید میشود که وقتی انسان از دنیا فارغ باشد، میتواند به کارهای مهمتری بپردازد.