بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مرغکی بانگی زد و لختی بجست
سر بجنبانید و بر شاخی نشست
چون سلیمان بانگ آن مرغک شنود
گفت میدانید تا او را چه بود
میکندبرشاخ از دنیا گله
زار میگرید که چند از مشغله
کز همه دنیای عالم سوز من
نیم خرما خورده ام امروز من
خاک بر دنیا که سودا میدهد
چون منی را نیم خرما میدهد
چون زدنیا نیم خرما میبسست
هرکه کرمان ملک خواهد ناکسست
هرکه او از دار دنیا پاک شد
نور مطلق گشت اگرچه خاک شد
هرکه او دنیای دون را کم گرفت
همچو صبح از صدق خود عالم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مرغکی صدایی میزند و به شاخی مینشیند. سلیمان (نماد حکمت) صدای مرغک را میشنود و متوجه غم و گله او از دنیا میشود. مرغک غمگین است زیرا از همه چیزهای دنیوی تنها نیم خرما نصیبش شده است و از این بابت به دنیا اعتراض میکند. در اینجا تاکید میشود که دنیای مادی چه کمارزش است و کسانی که از دنیا فاصله میگیرند، به نور و حقیقت دست مییابند. در نهایت، هرکس که دنیا را کم بگیرد، به شفافی و صدق خود، به نور و فهم عمیقتری دست مییابد.