نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

وقت غز خلقی بجان درمانده

هر کسی دستی ز جان افشانده

رخت میکردند پنهان هرکسی

پیشوایان گم شده در هر پسی

رفت آن دیوانه بر بام بلند

ژندهٔ را در سر چوبی فکند

چوب گردانید گرد سر بسی

مینیندیشید یک جو از کسی

گفت ای دیوانگی من بینوا

دارم از بر چنین روزی ترا

در چنان روزی که جان را بیم بود

مرد بیدل خسرو اقلیم بود

تو نمیدانی که چون آهو ز سگ

راه زن بگریزد از عریان بتک

تا ترا نقدیست بند جان تست

ور نداری هیچ جمله آن تست

هرچه داری ترک کن یکبارگی

تا برون آئی ازین بیچارگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی که به حالت درماندگی و دیوانگی رسیده، به بررسی وضعیت خود می‌پردازد. او احساس می‌کند که همه در نگرانی و آشفتگی هستند و دیگران نیز پنهانی دست به کارهایی می‌زنند. این شخص تصمیم می‌گیرد تا به بالای بام برود و به خود ثابت کند که در مواجهه با خطرات و مشکلات، باید از تعلقات دنیوی دست برداشته و آزاد شود. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای نجات جان خود و رهایی از مشکلات، باید یک‌باره تمام دارایی‌ها و وابستگی‌هایش را رها کند.