بخش ۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بامریدان شیخی از راه دراز
آسیا سنگی همی آورد باز
از قضا بشکست آن سنگ گران
شیخ را حالت پدید آمد بر آن
جملهٔ اصحاب گفتند ای عجب
جان ازین کندیم ما در روز و شب
هم زر و هم رنج ما ضایع بماند
خود مگیر این آسیا ضایع بماند
این چه جای حالتست آخر بگوی
ما نمیدانیم این ظاهر بگوی
شیخ گفت این سنگ ازان این جا شکست
تا زسرگردانی بسیار رست
گر نبودی این شکستش اندکی
روز و شب سرگشته بودی بیشکی
چون شکستی آمد او را آشکار
دایماً آرام یافت آن بیقرار
چون ز سنگ این حالتم معلوم گشت
حالی از سنگم دلی چون موم گشت
چون بگوش دل شنیدم راز از او
اوفتاد این حالتم آغاز از او
هرکرا سرگشتگی پیوسته شد
چون شکست آورد کلی رسته شد
هرکه او سرگشته و حیران بماند
درد او جاوید بیدرمان بماند
از همه کار جهان نومید شد
کار او خون خوردن جاوید شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بامریدان شیخی داستانی را روایت میکنند که در آن آسیا سنگی به طور ناگهانی میشکند و باعث بروز حالتی در شیخ میشود. اصحاب شیخ از این وضعیت تعجب کرده و به ناامیدی خود از تلاشهایی که در زندگی انجام دادهاند، اشاره میکنند. شیخ با اشاره به اینکه این شکست سنگ باعث رهایی او از سرگردانی شده، توضیح میدهد که در برخی مواقع، شکستها میتوانند به فرد آرامش و روشنایی ببخشند. او میگوید که اگر این شکست رخ نمیداد، او همچنان در بلاتکلیفی باقی میماند. در نهایت، شیخ به اهمیت شکست و رهایی از درد و عذاب ناشی از سرگشتگی و ناامیدی اشاره میکند.