نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شد بر دیوانهٔ آن مرد پاک

دید او را در میان خون و خاک

همچو مستی واله و حیرانش دید

سرنگونش یافت و سرگردانش دید

گفت ای دیوانهٔ بی روی و راه

در چه کاری روز و شب اینجایگاه

گفت هستم حق طلب در روز وشب

مرد گفتش من همین دارم طلب

مرد مجنون گفت پس پنجاه سال

همچو من در خون نشین در کل حال

کاسهٔ پرخون تو میخور ای عزیز

بعد از آن می ده بمن یک کاسه نیز

تاکه این دریا شود پرداخته

یا نه کار ما شود برساخته

این گره را چون گشادن روی نیست

هم بمردن هم بزادن روی نیست

این قدر دانم که با این پیچ پیچ

می ندانم می ندانم هیچ هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مردی دیوانه را مشاهده می‌کند که در میان خون و خاک نشسته و به نظر می‌رسد حیران و مست است. مرد از او می‌پرسد که چرا در این مکان هست و دیوانه پاسخ می‌دهد که در جستجوی حقیقت است. مرد عاقل به او می‌گوید که خود او نیز به دنبال همین چیز است. دیوانه از او می‌خواهد تا کاسه پر از خونش را به او بدهد و سپس برایش کاسه دیگری بیاورد. او به نوعی از بی‌معنایی زندگی و پیچیدگی‌هایش سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که نمی‌داند چگونه این مشکل را حل کند. در نهایت، او به عدم قطعیت و گیجی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در این وضعیت هیچ چیزی را نمی‌داند.