نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش پانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود مجنونی چو در کار آمدی

گاه گاهی سوی بازار آمدی

در نظاره آمدی حیران و مست

چست بگرفتی سر بینی بدست

آن یکی گفتش که ای شوریده دین

بینی از بهر چه میگیری چنین

گفت این شمغندی بازاریان

سخت میدارد دماغم را زیان

گفت در بازار پس کم کن نشست

گفت نتوان چون مهم کاریم هست

جمله آن خواهم که بینم روز روز

مردم بازار را در تفت و سوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر داستان مجنونی را روایت می‌کند که گاهی به بازار می‌رود و در آنجا به تماشای مردم مشغول است. او در حالتی حیران و مست به نظر می‌رسد و در حین تماشا، بینی‌اش را می‌گیرد. یکی از افراد از او می‌پرسد که چرا چنین می‌کند و او پاسخ می‌دهد که بوی بد بازار اذیتش می‌کند. سپس با پیشنهاد نشستن در بازار مخالفت می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند چون کار مهمی در پیش دارد و می‌خواهد مردم بازار را در حال تلاش و سختی ببیند.