نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود شهری بس قوی اما خراب

پای تا سر شوره خورده زآفتاب

صد هزاران منظر و دیوار و در

اوفتاده سرنگون بر یکدگر

دید مجنونی مگر آن شهر را

درعمل آورده چندان قهر را

در تحیر ایستاد آنجایگاه

شهر را میکرد هر سوئی نگاه

نیمروز آنجایگه منزل گرفت

گوئی آنجا پای او در گل گرفت

سایلی گفتش که ای مجنون راه

از چه حیران ماندهٔ این جایگاه

سخت سرگردان و غمگین ماندهٔ

می چه اندیشی که چنین ماندهٔ

گفت ماندم در تعجب بیقرار

کآنزمان کاین شهر بودست استوار

وآنگهی پر خلق بودست این همه

مصر جامع مینمودست این همه

آن زمان کاین بود شهر مردمان

من کجا بودم ندانم آن زمان

وین زمان کاینجا شدم من آشکار

تا کجا رفتند چندان خلق زار

من کجا بودستم آخر آن زمان

یا کجااند این زمان آن مردمان

من نبودم آن زمان و ایشان بدند

من چو پیدا آمدم پنهان شدند

می ندانم این سخن را روی و راه

این تعجب میکنم این جایگاه

کس چه میداند که این پرگار چیست

یا ازین پرگار بیرون کار چیست

چون بسی رفتم ندیدم پیش باز

گشتم اکنون بیدل و بیخویش باز

هیچ دل را جز تحیر راه نیست

وز شد آمد جان کس آگاه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مجنون به شهری ویران می‌نگرد که زمانی قوی و پرجمعیت بوده است. او در تعجب و حیرت از این تغییر وضعیت و فروپاشی شهر درنگ کرده و به یاد می‌آورد که او خود در زمان رونق این شهر کجا بوده است. مجنون از غم و سرگردانی خود صحبت می‌کند و از خالی شدن شهر و ناپدید شدن مردم آن نگران است. در نهایت، او به عدم شناخت و تحیرش از وضعیت کنونی و گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌داند دلیل این تغییرات چیست.