بخش ۹ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کرد پیغامبر مگر روزی گذر
ناودانی گل همی در زد عمر
در گذشت ازوی نکرد او را سلام
از پسش حالی عمر برداشت گام
گفت آخر یا رسول اللّه چه بود
کز عمر می بر شکستی زود زود
گفت گشتی از عمارت غرهٔ
تو بمرگ ایماننداری ذرهٔ
تو بلاشک بیخ جانت میزنی
گر گلی بر ناودانت میزنی
هرکرا در گور باید گشت خاک
گل کند آخر نترسد از هلاک
از جهان بیرون همی باید شدن
زیر خاک و خون همی باید شدن
تانگردی پایمال خاک و خون
کی رود سرگشتگیت از سر برون
گر درختی گردد این هر ذره خاک
بر دهد هر ذرهٔ صد جان پاک
کس چه داند تا چه جانهای شگرف
غوطه خوردست اندرین دریای ژرف
کس چه داند تا چه دلهای عزیز
خون شدست و خون شود آن تو نیز
کس چه داند تا چه قالبهای پاک
در میان خون فرو شد زیر خاک
در دوعالم نیست حاصل جز دریغ
هیچکس را نیست در دل جز دریغ
در سرائی چون توان بنشست راست
کز سر آن زود برخواهیم خاست
کار عالم جز طلسم و پیچ نیست
جز خرابی در خرابی هیچ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره گذر زمان و حقیقت مرگ و زندگی است. در آن، فردی به نام عمر از پیامبر (ص) سوال میکند که چرا در دنیای مادی به چیزهای فانی و غفلت از مرگ دل بسته است. پیامبر نیز به او پاسخ میدهد که تمام انسانها باید به مرگ فکر کنند و هیچکس از آن فرار نمیکند. در ادامه، گفته میشود که زندگی در این دنیا موقتی است و باید به ارزشهای معنوی و روحی توجه داشت. در نهایت، شعر بیان میکند که زندگی پر از درد و رنج است و هیچ چیزی جز افسوس و حسرات برای انسانها به جا نمیگذارد. بر این اساس، سالک باید از دنیا دل بکند و به حقیقتهای معنوی توجه کند.