بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از نیاز بندگی آن پادشاه
پیش مردی رفت از مردان راه
گفت پندی ده که رهبر باشدم
زین چنین صد ملک بهتر باشدم
گفت بنگر تا ترا ای شهریار
کار دنیا چند میآید بکار
کار دنیا آنچه باشد ناگزیر
آن قدر چون کرده شد آرام گیر
کار عقبی نیز بنگر این زمان
تا بعقبی چند محتاجی بدان
آنچه در عقبی ترا آن درخورست
کار آن کردن ترا لایق ترست
کار دین و کار دنیا روز وشب
تو بقدر احتیاج خود طلب
آنچت اینجا احتیاجست آن بکن
وانچه آنجا بایدت درمان بکن
گر بموئی بستگی باشد ترا
هم بموئی خستگی باشد ترا
ور بکوهی بستگی پیش آیدت
هم بکوهی خستگی بیش آیدت
بر تو هر پیوند تو بندی بود
تا ترا پیوند خود چندی بود
باز بر پیوند سر تا پای تو
تا توانی مرد ور نه وای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره نیاز به بندگی و خدمت به خداوند است. شخصی به عنوان پادشاه به یکی از حکیمان مراجعه میکند و خواستار راهنمایی در مورد رهبری میشود. حکیم او را به تأمل در کارهای دنیوی و آخرت تشویق میکند و به او میگوید که باید به اندازه نیازهای خود در دنیا و آخرت عمل کند. او تأکید میکند که کارهای دنیوی و معنوی باید به تناسب نیازها انجام شود و بر اهمیت عدم وابستگی به چیزهای دنیوی و خستگی حاصل از آنها اشاره میکند. در نهایت، حکیم میگوید انسان باید کوشش کند تا از بندهای دنیا رها شود و به سمت کارهای واقعی و معنادار پیش برود.