بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عیسی مریم بخواب افتاده بود
نیم خشتی زیر سر بنهاده بود
چون گشاد از خواب خوش عیسی نظر
دید ابلیس لعین را بر زبر
گفت ای ملعون چرا استادهٔ
گفت خشتم زیر سر بنهادهٔ
جملهٔ دنیا چو اقطاع منست
هست آن خشت آن من این روشنست
تا تصرف میکنی در ملک من
خویش را آوردهٔ در سلک من
عیسی آن از زیر سر پرتاب کرد
روی را برخاک عزم خواب کرد
چون فکند آن نیم خشت ابلیس گفت
من کنون رفتم تو اکنون خوش بخفت
چون پس خشت لحد خواهی فتاد
خشت بر خشتی چرا خواهی نهاد
چون گل از خونابهٔ دل میکنی
از پی دنیا چرا گل میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عیسی مسیح در خواب بوده و نیمخشتی زیر سر خود گذاشته است. وقتی از خواب بیدار میشود، ابلیس را میبیند و از او میپرسد که چرا ایستاده است. ابلیس جواب میدهد که خشت زیر سر عیسیست و دنیا را به خود تشبیه میکند. عیسی خشت را پرتاب میکند و میگوید که نمیخواهد در مالکیت ابلیس باشد. ابلیس به عیسی میگوید که اکنون میتواند بخوابد، اما عیسی او را مورد نکوهش قرار میدهد که انسان نباید به دنبال دنیا باشد و از دل خود گل بسازد. این شعر به نکوهش دنیاطلبی و وابستگی به مادیات پرداخته است.