بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هجدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خانهٔ داشت ای عجب خالی جنید
دزد در شد مینیافت او هیچ صید
عاقبت پیراهنی یافت وببرد
روز دیگر را بدلالی سپرد
پیرهن را چون خریداری رسید
آشنا میخواست در وقت خرید
میگذشت آنجا جنید راهبر
گفت این را آشناام من بخر
در تحمل بازگفتم حال خاک
خاک شو تا درنماند جان پاک
همچو بادی عمر تو بگذشت زود
خاک شو چون خاک خواهی گشت زود
گر ز بی آبی تیمم ساختی
خاک خود مردیست تو خم ساختی
از تیمم گر ترا گردی رسید
بیشک از فرق جوانمردی رسید
هیچ گردی نیست کان خاکی نبود
هیچ خاکی نیست کان پاکی نبود
هیچ پاکی نیست تا اوجان نداشت
هیچ جانی نیست تا جانان نداشت
این ببین تا تو قدم چون مینهی
نیستی آگاه و در خون مینهی
ذره ذره خاک شخص خفتگانست
قطره قطره خون جان رفتگانست
خاک را صد بار بر هم بیختند
تا همه با خون دل آمیختند
از زمین هرچ آن برون می آیدت
از میان خاک و خون می آیدت
هرچه یابی همچو آتش میخوری
وز میان خاک و خون خوش میخوری
خفتگان در خاک و خون چون میکنند
خاک وخون گوئی که معجون میکنند
کاشکی یک تن بر آوردی سری
یک سخن گفتیّ و بگشادی دری
هست این سر هر زمان پوشیده تر
خون جانها زین سبب جوشیده تر
نیست از خون یک ذراع خاک پاک
زانکه گورستانست سر تا پای خاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستانی از جنید و دزدی روایت میشود که در خانه جنید به دنبال چیزی میگردد و در نهایت یک پیراهن مییابد. جنید در روز بعد میبیند که فردی آشنا دارد پیراهن را میخرد و از او میخواهد تا در حال خرید، به او کمک کند. او به معنای عمیق زندگی و مرگ اشاره میکند و میگوید که همه چیز به خاک برمیگردد. جنید به این نکته تأکید میکند که مرگ و زندگی، خاک و خون، همه به هم مرتبط هستند و از هم جدا نیستند. او همچنین بر اهمیت درک همین واقعیتهای اساسی زندگی تأکید میکند و به اشاراتی در مورد وجود انسان و روح اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی بدون وجود جان و روح، ارزش ندارد. در نهایت، او آرزو میکند که ای کاش کسی جرات میکرد تا حقیقت را بیان کند و دری را به سوی آگاهی و شناخت باز کند.