بخش ۵ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هندوئی بودست چون شوریدهٔ
در مقام عشق صاحب دیدهٔ
چون براه حج برون شد قافله
دید قومی در میان مشغله
گفت ای آشفتگان دلربای
در چه کارید و کجا دارید رای
آن یکی گفتش که این مردان راه
عزم حج دارند هم زینجایگاه
گفت حج چبود بگو ای رهنمای
گفت جائی خانهٔ دارد خدای
هرکه آنجا یک نفس ساکن شود
از عذاب جاودان ایمن شود
شورشی در جان هندوی اوفتاد
ز آرزوی کعبه در روی اوفتاد
گفت ننشینم بروز و شب ز پای
تا نیارم عاشق آسا حج بجای
همچنان میرفت مست و بیقرار
تا رسید آنجا که آنجا بود کار
چون بدید او خانه گفتا کو خدای
زانکه او را مینبینم هیچ جای
حاجیان گفتند ای آشفته کار
او کجا در خانه باشد شرم دار
خانه آن اوست او در خانه نیست
داند این سر هر که او دیوانه نیست
زین سخن هندو چنان فرتوت شد
کز تحیر عقل او مبهوت شد
هر نفس میکرد هر ساعت فغان
خویشتن بر سنگ میزد هر زمان
زار میگفت ای مسلمانان مرا
از چه آوردید سر گردان مرا
من چه خواهم کرد بی او خانه را
خانه گور آمد کنون دیوانه را
گر من سرگشته آگه بودمی
این همه راه از کجا پیمودمی
چون مرا اینجایگه آورده اید
بی سر وبن سر بره آورده اید
یا مرا با خانه باید زین مقام
یا خدای خانه باید والسلام
هرچه او در چشم جز صانع بود
گر همه صنعت بود ضایع بود
تاکه جان داری ز صانع روز و شب
جان خود را چشم صانع بین طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داستان دربارهی هندوئی است که در جستجوی خدا به سفر حج میرود. او در کنار قافلهای از حاجیان با شوق از آنها میپرسد که به کجا میروند. وقتی متوجه میشود که به خانه خدا (کعبه) میروند، آرزو میکند که به آنجا برسد و از عذاب نجات یابد. اما وقتی به کعبه میرسد و خانه خدا را میبیند، احساس میکند که خدا آنجا نیست و از این بابت بسیار دچار سردرگمی و ناامیدی میشود. او با خود میگوید که اگر خدا در این خانه نیست، پس این خانه برای او بیمعناست و نمیداند چرا به اینجا آمده است. در نهایت، او میفهمد که در جستجوی خدا باید بیشتر به درون خود نگاه کند و جان خود را بشناسد.