بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صوفئی رادید یک روزی نظام
در وفا و عهد و در صفوت تمام
گفت از من هرچه میخواهی بخواه
زآنکه تو محتاجی و من پادشاه
گفت چون از حق نخواهم هیچ چیز
از تو هم الحق نخواهم هیچ نیز
گفت اگر چیزی نمیباید ترا
حاجتی کن آن من باری روا
آن نفس خالص که با حق باشدت
کان نفس ملکی محقق باشدت
آن نفس گر یاد آری از نظام
آن نفس جاوید او را میتمام
صوفیش گفت اینت مرد بی خبر
آن نفس گر با خدای دادگر
نقد من گردد مرا بیرون کند
آنکه نبود هیچ یادت چون کند
چون من آنجا در نگنجم بیشکی
چون توانم رفت آنجا اندکی
گنج موئی نیست کس را آن زمان
گر همه موئی نگنجی در میان
من چو برخیزم در آن ساعت ز راه
دیگری را چون برم آنجایگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، صوفی و نظام گفتوگویی درباره وفا و نیاز دارند. صوفی میگوید که هیچ چیزی از حق نمیخواهد و در نتیجه از نظام نیز چیزی نمیخواهد. نظام از او میخواهد که اگر نیازی دارد، آن را مطرح کند. اما صوفی تأکید میکند که اگر روحش با خداوند است، نباید به هیچ چیز دیگر فکر کند. او به این نکته اشاره میکند که در حضور خداوند، جایی برای دیگر نیازها نیست و حتی اگر بخواهد از خدا یاد کند، نمیتواند در آن فضا بگنجند. به نوعی، این گفتگو بر عمیقترین وابستگی انسان به خداوند و عدم نیاز به چیزهای دنیوی تأکید دارد.