بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش نوزدهم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در حرم بادی مگر میجسته بود
شیخ نصرآباد خوش بنشسته بود
جملهٔ استار کعبه در هوا
خوش همی جنبید از باد صبا
شیخ را خوش آمد آن از جای جست
درگرفت آن دامن پرده بدست
گفت ای رعنا عروس سر فراز
در میان مکه بنشسته بناز
جلوه داده چون عروسی خویش را
کرده بیجان عالمی درویش را
صد جهان مردم چو حیرانی ز تو
گشته هر زیر مغیلانی ز تو
عاشقی را هر نفس بندی کنی
کشته چندین جلوه تا چندی کنی
این تفاخر وین تکبر تا بکی
ای میان تو تهی پر تا بکی
گر ترا یکبار بیتی گفت یار
گفت یا عبدی مرا هفتاد بار
هرکه در سر محبت بنده شد
تا ابد هم محرم و هم زنده شد
سر او برتافت از پیشان کار
دوستان را در ربود از نور و نار
تا ز دوزخ فرد و آزاد آمدند
بی بهشت عدن دلشاد آمدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظاتی در حرم کعبه و حضور شیخ نصرآباد میپردازد. او از زیبایی و نور عروسی در مکه سخن میگوید و تأثیر این جاذبه بر مردم را نشان میدهد. شیخ به عروس مکه، که با زیباییاش جهانیان را تحت تأثیر قرار داده، توجه میکند و عشق و محبت را در میان مردم به تصویر میکشد. او از تفاخر و تکبر عروس انتقاد میکند و از عشق و بندگی واقعی سخن میگوید، تاکید میکند که کسی که در عشق خالصانه به بندگی بپردازد، همیشه در کنار معشوق و جاویدان خواهد بود. شعر در نهایت با اشاره به رهایی از دوزخ و دلشاد آمدن افراد بدون بهشت به پایان میرسد.