بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
رفت با بهلول هارونالرشید
سوی گورستان بر خاکی رسید
کلهای دیدند خشک آنِ کسی
مرغ در وی خانه بنهاده بسی
کرد هارونش ازان کله سؤال
گفت بهلولش که پنهان نیست حال
بوده است این مرد سر انداخته
در کبوتر باختن جان باخته
مرد چون در دوستی این بمرد
چون بشد با خویشتن هم این ببرد
چون نرفتهست این هوس از سر برونش
بیضهٔ مرغ است در کلّه کنونش
هم دماغش بر کبوتربازی است
خاک گشته همچنان در بازی است
از هوس گر کله خاکستر شود
میندانم تا هنوز از سر شود!
هرچه در دنیا خیالت آن بود
تا ابد راه وصالت آن بود
کار بر خود از امل کردی دراز
بند کن پیش از اجل از خویش باز
ورنه در مردن نه آسان باشدت
هر نفس مرگی دگر سان باشدت
جمله در باز و فرو کن پای راست
گر کفن را هیچ نگذاری رواست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، بهلول و هارون الرشید به یک گورستان میرسند و هارون از بهلول درباره یک کله خشک شده سؤال میکند. بهلول توضیح میدهد که این مرد به خاطر عشق و علاقهاش به بازی کبوتر جان خود را از دست داده و الآن در گورستان به حالت خاکی درآمده است. او به هارون میگوید که هوس و آرزوهای دنیا همچنان در انسان باقی میماند و با مرگ از بین نمیرود. در نهایت، بهلول به هارون هشدار میدهد که باید از آرزوهای بیهوده فاصله بگیرد و قبل از مرگ، خود را اصلاح کند، زیرا مرگ همیشه نزدیک است و زندگی پر از خطر و نابودی است.