بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و یکم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نان پزی دیوانه و بیچاره شد
وز میان نان پزان آواره شد
شهر میگشتی چو پی گم کردهٔ
گردهٔ میخواستی بی کردهٔ
سایلی پرسید ازو کای حیله جوی
گردهٔ بی کرده چون باشد بگوی
گفت تا من پختمی یک گرده نان
گردهٔ نو در رسیدی همچنان
تا بپختی گردهٔ ای بیخبر
در بر ریشم نهادندی دگر
چون سری پیدا نبد این گرده را
سر بگردید از جنون این مرده را
بر دلم چیزی درآمد از اله
گفت صد گرده مپز یک گرده خواه
روز تا شب گردهٔ نان میبست
گردهٔ آخر رسد از صد کست
خوش خوشی میرو میانراه تو
گردهٔ بی کردهٔ میخواه تو
چارهٔ صد گرده میبایست کرد
تا مرا یک گرده میبایست خورد
این زمان هر روز شکر میخورم
به زنان صد چیز دیگر میخورم
گرترا نان نرسد از حق زان بود
تادلت پیوسته سرگردان بود
زانکه گر سرگشتهٔ نان خواهدش
ندهدش نان زانکه گریان خواهدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زندگی یک نانپز دیوانه اشاره میکند که از روی ناامیدی و بیخبری به دنبال نانی میگردد. او در حین پخت نان، متوجه میشود که نانهای تازهتری در حال آماده شدن هستند و نمیتواند به هیچ نانی دست یابد. این وضعیت او را آشفته و سرگردان کرده است. شخصی از او میپرسد که چگونه نان بدون خمیر ممکن است، و او در جواب به مضحکه میپردازد که همواره در تلاش است تا از تتراوشهای فکری خود نانی به دست آورد، اما هر بار ایستادگی در برابر مشکلات روزگار را تجربه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر نتوانیم به نیازهای اساسی خود پاسخ دهیم، همیشه سرگردان خواهیم بود.