بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در رهی میرفت مجنونی عجب
بود پای و سر برهنه خشک لب
شد ز سرما و گل ره بیقرار
سر ببالا کرد و گفت ای کردگار
یا دلم ده باز تا چند از بلا
یا نه باری ژنده کفشی ده مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مجنون در راهی در حال حرکت است و پا و سرش برهنه و لبش خشک شده است. از سرما و اضطراب، سرش را به آسمان بلند میکند و از خدا میخواهد که یا دلش را دوباره به او بدهد تا از بلا رهایی یابد، یا حداقل یک جفت کفش کهنه به او بدهد.